تبليغاتX
مرجع وبلاگهاي كمپاني وست ويژن اينترنشنال
88/07/20 ساعت 21:35
آن كه شنيد و آن كه نشنيد

مردي متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوايي اش کم شده است...
به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولي نمي دانست اين موضوع را چگونه با او درميان بگذارد. به اين خاطر نزد دکتر خانوادگي شان رفت و مشکل را با او درميان گذاشت.
دکتر گفت: براي اينکه بتواني دقيقتر به من بگويي که ميزان ناشنوايي همسرت چقدر است، آزمايش ساده اي وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو...
«ابتدا در فاصله 4 متري او بايست و با صداي معمولي ، مطلبي را به او بگو. اگر نشنيد، همين کار را در فاصله 3 متري تکرار کن. بعد در 2 متري و به همين ترتيب تا بالاخره جواب بدهد
آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود او در اتاق پذيرايي نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم.
سپس با صداي معمولي از همسرش پرسيد:
«عزيزم ، شام چي داريم؟» جوابي نشنيد بعد بلند شد و يک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسيد و باز هم جوابي نشنيد. بازهم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسيد. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابي نشنيد. اين بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: «عزيزم شام چي داريم؟» و همسرش گفت:
«مگه کري؟!» براي چهارمين بار ميگم: «خوراک مرغ»!
 
حقيقت به همين سادگي و صراحت است.مشکل، ممکن است آن طور که ما هميشه فکر ميکنيم در ديگران نباشد؛ شايد در خودمان باشد...
نوشته شده توسط ARTIN | لينک ثابت | موضوع: حکایت 
88/06/20 ساعت 14:30

حرکت در مسیر صحیح

در پست های قبلی توضیحاتی در مورد اینوست منت داده شد و گفته شد که هیچ شرکت اینوستی در ایران قانونی نیست و دولت ایران اینوست را غیر قانونی می داند.

همان طور که همگی شما عزیزان مستحضر هستید نوع فعالیت اینوست منت برای شرکت ها بسیار ساده تر از نت ورک مارکتینگ است. البته این موضوع دلایلی دارد که در زیر به برخی از آن ها می پردازیم..

۱. در نت ورک مارکتینگ هر فرد برای ورود باید محصولی خریداری کند در صورتی که در اینوست هر فرد پول نقد به حساب شرکت واریز می کند.

2. در نت ورک مشکلات خرید یا تولید محصول، ارسال محصول و... وجود دارد.

3. نت ورک نیاز به پلانی دقیق دارد، اما در اینوست طراحی جایگاه و لول صرفا برای سود بیشتر شرکت و ورود افراد بیشتر است.

4. انسان به علت راحت طلبی بیشتر جذب اینوست می شود. چرا که در نت ورک سرمایه ی اصلی ما تلاشمان است ولی در اینوست پولمان سرمایه ی اصلی است.

البته موارد بسیار دیگری هم وجود دارد که قطعا خودتان با مقایسه به آن ها می رسید.این موضوع را تا همین جا به خاطر بسپرید تا یک برگشتی به فعالیت وست ویژن داشته باشیم.

شرکت وست ویژن در سال 1383 تاسیس شد و از همان زمان تلاش خود را برای قانونی شدن انجام داد. حتی در سال 1384 به علت همسویی با قانون تا مرز کناره گیری از فعالیت تا دریافت مجوز فعالیت از دولت نیز پیش رفت. در سال 1385 سایت خود را از نظر امنیتی به حد مطلوب رساند و فعالیت برای قانونی شدن و جهانی شدن را به صورت جدی دنبال کرد. در سال 1386 همایش هایی با حضور شخصیت های سیاسی برگزار کرد. قانونی شدن را به طور جدی دنبال کرد، مجوز جذب سرمایه و اینوست منت را از دولت امارات متحده ی عربی دریافت نمود، مجوز اعطای کریدیت کارت را دریافت کرد، مجوز راه اندازی بانک وست ویژن را دریافت کرد و تلاش هایی برای راه اندازی دانشگاه انجام داد.
اما در اواخر سال 1386 و اوایل سال 1387 با اتفاقاتی که به وجود آمد و مشکلاتی که بعضی از (به اصطلاح لیدرها) به وجود آوردند تصمیم به محدود کردن فعالیت های خود در زمینه ی نت ورک مارکتینگ نمود.

این در حالی بود که یاوه گویان زیادی پیدا شده و از سیاست های مدیر عامل توانای وست ویژن انتقاد کردند و ایشان هم علنا اعلام کردند اگر کسی فکر می کند سیاست های من اشتباه است و می تواند بهتر از من وست ویژن را اداره کند بیاید تا مدیریت شرکت را به او بسپارم.
هیچ کس جرات چنین کاری را نداشت اما انتقادها گسترده تر شدند و تا جایی پیش رفتند که بسیاری شکایت کردند و بعضی وبلاگ های مخالف آدرس سایت دادگستری را برای تنظیم شکایت ارائه کردند و بعد اعلام کردند که مدیر عامل وست ویژن پول های ما را برداشت و از ایران رفت!!

اما در همین موقع که این افراد در حال انجام اعمال اشتباه خود بودند مدیر عامل شرکت وست ویژن در حال مذاکره با مسئولین دولتی برای قانونمند کردن نت ورک مارکتینگ بودند، موسسه ی مالی اعتباری وست ویژن در نیوزلند را مدیریت می کردند و اینوست وست ویژن را در دبی هدایت می کردند.
( بنده بسیار گذرا به گذشته پرداختم و به بسیاری از فراز و نشیب ها و افتخارات مانند بسته شدن دفتر وست ویژن بر اثر اشتباه و سوءاستفاده هایی که از آن شد و تولید سیم کارت بین المللی توسط وست ویژن نپرداختم.)

اما می خواهم موضوعی را که در مورد نت ورک مارکتینگ و اینوست منت مطرح نمودم به این جریان ارتباط دهم.واقعا تا به حال از خود پرسیده اید که اگر حق با دکتر بابائی نبود:

چرا این همه شکایت جواب نداد و همواره درستکاری دکتر بابائی ثابت شد؟
چرا او بارها با ایجاد تغییرات به سوددهی خود ضربه زد؟
چرا فعالیت خود را در زمینه ی اینوست منت گسترش نداد تا سود بیشتری نصیبش شود؟
چرا بعد از این که با سیاست برگریزان نت ورک وست ویژن را تقریبا غیر فعال نمود برای قانونی کردن آن تلاش نمود و همان طور که یاوه گویان ادعا می کردند سودهای کلانی که از این کار برده بود را برنداشت و برود؟
چرا همه ی درآمدهای شرکت را صرف تکنولوژی های جدید و گسترش فعالیت های وست ویژن نمود؟

آقای دکتر بابائی با علم به این که در حال حاضر امکان قانونمند کردن اینوست منت در ایران وجود ندارد حاضر شدند کاری با سختی های فراوان (نت ورک مارکتینگ) را به کاری بسیار ساده تر (اینوست منت) ترجیح دهند تا قانونمند فعالیت کنند.

در پایان خطاب به عزیزانی که چشم خود را بسته اند و فقط حرف خود را تکرار می کنند، می گویم:چه دلیلی داشت در حالتی که نت ورک وست ویژن در ایران فعالیتی نداشت و دیگر هیچ کس هم به دنبال آن نبود ما بخواهیم به دروغ بگوییم وست ویژن پلان جدیدی با پشتوانه ی قانون خواهد داشت؟
اصلا شمایی که تا این حد ادعا علیه دکتر بابائی و وست ویژن دارید چرا در هیچ دادگاهی علیه وست ویژن پیروز نشدید؟ اگر همه ی گفته های شما حقیقت دارد پس چرا حتی با شکایت و بردن حرف هایتان به دادگاه هم نتوانستید جلوی دکتر بابائی را بگیرید. اگر به شخصی کوچک ترین اتهامی وارد باشد تا اثبات بی گناهی حداقل ممنوع الخروج می شود واقعا اگر حق با شماست چرا نتوانستید حتی برای 1 ساعت دکتر بابائی را ممنوع الخروج کنید.

واقعا جوابی برای این سوالات دارید؟

با تشکر از وبلاگ اصفهان مسترز تیم

نوشته شده توسط ARTIN | لينک ثابت | موضوع: اخبار شرکت وست ویژن 
88/06/18 ساعت 4:54

خداوندا :

به علمای ما مسئولیت ، و به عوام ما علم ، و به مومنان ما روشنایی ، و به روشنفکران ما ایمان ، و به متعصبین ما فهم ، و به فهمیدگان ما تعصب ، و به زنان ما شعور ، و به مردان ما شرف ، و به پیران ما آگاهی ، و به جوانان ما اصالت ، و به اساتید ما عقیده ، و به دانشجویان ما نیز عقیده ، و به خفتگان ما بیداری ، و به بیداران ما اراده ، و به مبلغان ما حقیقت ، و به دینداران ما دین ، و به نویسندگان ما تعهد ، و به هنرمندان ما درد ، و به شاعران ما شعور ، و به محققان ما هدف ، و به نومیدان ما امید ، و به ضعیفان ما نیرو ، و به محافظه کاران ما گستاخی ، و به نشستگان ما قیام ، و به راکدان ما تکان ، و به مردگان ما حیات ، و به کوران ما نگاه ، و به خاموشان ما فریاد ، و به مسلمانان ما قرآن ، و به شیعیان ما علی ، و به فرقه های ما وحدت ، و به حسودان ما شفا ، و به خودبینان ما انصاف ، و به فحاشان ما ادب ، و به مجاهدان ما صبر ،و به مردم ما خود آگاهی ، به همه ملت ما همت تصمیم و استعداد فداکاری و شایستگی نجات و عزت ببخش .

                                                                                                       دکتر علی شریعتی  

نوشته شده توسط ARTIN | لينک ثابت | موضوع: مطالب VVROYAL 
88/06/02 ساعت 6:13

خبری تکان دهنده از وست ویژن و نت ورک مارکتینگ

سرانجام با تلاش های بی وقفه ی جناب آقای دکتر بابائی مدیر عامل محترم شرکت وست ویژن نت ورک مارکتینگ در ایران با قواعد و قوانین و چار چوب مشخص قانونی شد و اعلام قانونی شدن نت ورک مارکتینگ از طریق دولت به زودی انجام می پذیرد.

لازم به ذکر است در قانون وضع شده برای نوع خرید افراد، نوع محصولات، میزان سوددهی و در واقع برای کل پلان ضوابط و حد و حدودی مشخص شده و هر شرکتی که بخواهد مجوز قانونی فعالیت به صورت نت ورک مارکتینگ در ایران دریافت کند باید پلانی طبق ضوابط، طراحی کرده و به تایید برساند.

در حال حاضر شرکت وست ویژن افتخار دارد که به عنوان اولین و تنها شرکت قانونی که از دولت جمهوری اسلامی ایران مجوز فعالیت در زمینه ی نت ورک مارکتینگ در ایران را دریافت کرده، پلانی مطابق با قوانین و ضوابط مشخص شده طراحی کرده و  به تایید رسانده و در آینده ای نزدیک آن را راه اندازی می کند.

وست ویژن در نظر دارد تا در تمامی استان ها دفاتر نمایندگی برای فروش محصولات و ارائه ی خدمات به افراد مورد تایید و با ضوابط مشخص اعطا کند که این نمایندگی ها اجازه خواهند داشت تابلویی بزرگ با نام وست ویژن بر روی سر در نمایندگی خود نصب کنند. ضمن این که این بار به علت وجود قانون برخوردها با شرکت وست ویژن و سایر شرکت ها در تمامی شهر ها طبق قانون و یکسان خواهد بود و از همه جالب تر این که هر چند لیدر می توانند با هم یک دفتر کار ( آفیس) راه اندازی کنند که برای ایجاد آفیس باید با نمایندگی شرکت هماهنگ کنند و مکان مورد نظر خود را به تایید اداره ی اماکن شهرستان خود برسانند و پس از تایید شرکت و اداره ی اماکن می توانند دفتر کار قانونی خود را راه اندازی کنند و حتی برای آن تابلویی با نام و برند وست ویژن نصب کنند که حتی اجازه دارند در تابلوی خود نام نت ورک مارکتینگ را هم بیاورند. در واقع همه چیز قانونی و تعریف شده است و به قول جناب آقای دکتر بابائی مدیر عامل فهیم وست ویژن از این پس باید رو بازی کنیم تا جلوی توسعه ی شرکت های غیر قانونی را بگیریم.

خبر های تکمیلی متعاقبا به استحضار شما عزیزان می رسد

زنده باد وست ویژن

زنده باد وست ویژنی

زنده باد دکتر ابوالفضل بابایی

منبع: وبلاگ اصفهان مسترز تیم

نوشته شده توسط ARTIN | لينک ثابت | موضوع: اخبار شرکت وست ویژن 
88/05/28 ساعت 12:50

روزی که امیرکبیر گریست

در سال 1264 هجری قمری، یعنی درست در حدود 166 سال پیش نخستین برنامه‌ی دولت ایران برای واكسیناسیون به فرمان امیركبیر آغاز شد. در آن برنامه، كودكان و نوجوانانی ایرانی را آبلهكوبی میكردند. اما چند روز پس از آغاز آبلهكوبی به امیر كبیر خبر دادند كه مردم از روی ناآگاهی نمیخواهند واكسن بزنند! بهویژه كه چند تن از فالگیرها و دعانویسها در شهر شایعه كرده بودند كه واكسن زدن باعث راهیافتن جن به خون انسان میشود هنگامی كه خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیماری آبله جان باختهاند، امیر بیدرنگ فرمان داد هر كسی كه حاضر نشود آبله بكوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور می كرد كه با این فرمان همه مردم آبله میكوبند.

اما نفوذ سخن دعانویسها و نادانی مردم بیش از آن بود كه فرمان امیر را بپذیرند. شماری كه پول كافی داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبلهكوبی سرباز زدند. شماری دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان میشدند یا از شهر بیرون میرفتند روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند كه در همه‌ی شهر تهران و روستاهای پیرامون آن فقط سیصد و سی نفر آبله كوبیدهاند.

در همان روز، پاره دوزی را كه فرزندش از بیماری آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امیر به جسد كودك نگریست و آنگاه گفت: ما كه برای نجات بچههایتان آبلهكوب فرستادیم. پیرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امیر، به من گفته بودند كه اگر بچه را آبله بكوبیم جن زده میشود. امیر فریاد كشید: وای از جهل و نادانی، حال، گذشته از اینكه فرزندت را از دست دادهای باید پنج تومان هم جریمه بدهی. پیرمرد با التماس گفت: باور كنید كه هیچ ندارم. امیركبیر دست در جیب خود كرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حكم برنمیگردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز چند دقیقه دیگر، بقالی را آوردند كه فرزند او نیز از آبله مرده بود.

این بار امیركبیر دیگر نتوانست تحمل كند. روی صندلی نشست و با حالی زار شروع به گریستن كرد. در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد. او در كمتر زمانی امیركبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند كه دو كودك شیرخوار پاره دوز و بقالی از بیماری آبله مردهاند. میرزا آقاخان با شگفتی گفت: عجب، من تصور میكردم كه میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است كه او این چنین هایهای میگرید. سپس، به امیر نزدیك شد و گفت: گریستن، آن هم به این گونه، برای دو بچه‌ی شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست. امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست، آنچنان كه میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید. امیر اشكهایش را پاك كرد و گفت: خاموش باش. تا زمانی كه ما سرپرستی این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم.

میرزا آقاخان آهسته گفت: ولی اینان خود در اثر جهل آبله نكوبیدهاند. امیر با صدای رسا گفت: و مسئول جهلشان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و كوچه و خیابانی مدرسه بسازیم و كتابخانه ایجاد كنیم، دعانویسها بساطشان را جمع میكنند. تمام ایرانیها اولاد حقیقی من هستند و من از این میگریم كه چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند كه در اثر نكوبیدن آبله بمیرند ...

نوشته شده توسط ARTIN | لينک ثابت | موضوع: آموزشی 
88/05/17 ساعت 16:42
رازهای رابینز

حتما تا به حال راجع به آنتونی رابینز و موفقیت های بی نظیرش خوانده اید.حتما آقای جیم ران را میشناسید و کتاب جادوی کار پاره وقت او را خوانده اید. آنتونی رابینز از افرادی است  که  استاد بزرگ جیم ران نقش بسزایی در رشد و پرورش او داشته است.به تازگی کتابی را مطالعه میکردم که در آن شروع این رابطه و دستاوردهای آن مطرح میشد. نکته جالب این که همه چیز در دنیا بر اساس قانون جاذبه است. در این ماجرا درسهای بسیاری برای من نهفته بود. من ایمان دارم که مطالعه این مطالب میتواند برای هر کسی که خواهان رشد و پیشرفت است بسیار موثر باشد.از این رو تصمیم گرفتم این ماجرا را در وبلاگ برایتان بنویسم.

در این کتاب آنتونی رابینز پسر ۱۷ ساله ایست که در آرزوی رشد و پیشرفت به هر کاری دست میزند و هر راه به ظاهر دشواری را امتحان میکند.روزی تونی داشت به مردی کمک میکرد که می خواست به قصر تازه سازش نقل مکان کند. تونی کنجکاو شده بود. از مرد پرسید که چگونه توانسته این همه پول به دست آورد و سه خانه مجلل برای خود بسازد. آن مرد برای تونی شرح داد که در گذشته وضع بسیار بدی داشته تا اینکه روزی در سمینار جیم ران شرکت  کرده است.

در دهه ۱۹۷۰ جیم ران یکی از سخنوران معروف و محبوب بود. کلمات جیم ران آن مرد را تشویق کرد که تغییرات عظیمی در زندگیش پدید آورد. تونی مجذوب داستان زندگی آن مرد شد و دلش میخواست راجع به جیم ران بیشتر بداند.او در یک خانواده فقیر زندگی میکرد. از اولین شغل هایش سرایداری بود ودر محیطی با حد اقل امکانات رشد کرده بود.و پدر مادرش از هم جدا شده بودند.

فقط یک معجزه میتوانست وضعیت زندگی او را تغییر دهد و او را به یک فرد موفق، نظیر آن مرد تبدیل کند.  از مرد پرسید برای شرکت در سمینار جیم ران چه میزان هزینه باید بپردازد و از پاسخ آن مرد شوکه شد: " خدای من ۳۵ دلار؟؟؟!!! آن هم فقط برای یک شب؟! حالا میفهمم این مرد چرا اینقدر ثروتمند است."

اما تونی تصمیم گرفته بود در یکی از سمینار های جیم ران شرکت کند. کل پس انداز او ۴۰ دلار بود میخواست با آن برای دوست دخترش هدیه بخرد. با خودش فکر کرد که احتمالا  جیم ران بیشتر از آن دختر بر زندگیش تاثیر خواهد گذاشت. از اینرو ۳۵ دلار از آن پول را داد ودر سمینار جیم ران شرکت کرد.

در آنجا حرف هایی شنید راجع به : بالا بردن سطح توقع ،اندیشیدن و رفتار مثبت، تعیین و رسیدن به اهداف. اینها حرفهایی بودند که تونی بسیار در کتاب ها خوانده بود اما این بار جیم ران بر باورهای تونی تاثیر گذاشته بود.هنگامی که سمینار را ترک میکرد چنان روحیه قوی و بالایی به او دست داده بود که فکر میکرد باید یک کار معنی دار انجام دهد. کاری بزرگ و باور نکردنی!وقتی به خانه برگشت در مورد تصمیماتش با مادرش حرف زد و مادرش با تمسخر گفت: " اگر جلوی دیگران این حرفها را بزنی آبرویت میرود. این یارو جیم ران باد به کلت انداخته ! تو هنوز وارد زندگی نشدی و آن روی سکه را ندیدی!"

او در مسیر رسیدن به اهدافش قرار گرفت و کار های مختلفی را از قبیل فروش روزنامه و مجله و سی دی در پیش گرفت تا اینکه  برای بار دوم در سمینار جیم ران شرکت کرد اما اینبار قصد داشت از او تقاضای کار کند در زمان تنفس سراغ جیم ران رفت و گفت:"شما زندگی مرا تغییر دادید. میخواهم برای شما کار کنم."

او تونی را از سرش باز کرد و گفت که برای کار باید به یکی از مدیرانش مراجعه کند.تونی به سراغ یکی از مدیران فروش رفت و شرح ماجرا را بازگو کرد.  آن مدیر گفت :" بسیار خوب میتوانی برای ما کار کنی اما ابتدا باید یک نمونه از تمام محصولات ما خریداری کنی."

تونی گفت:" باشه بعدا میخرم."

مدیر فروش گفت:"نه. تا وقتی همه را از ما نخریده ای نمی توانی برای ما کار کنی."

تونی پرسید که میتواند از شرکت وام بگیرد یا نه و او گفت :"نه . ما که بانک نیستیم!!!"

تونی عصبانی شد و فکر کرد که میخواهند پولش را از چنگش درر بیاورند.ولی بعد از کمی فکر کردن ، فهمید که باید راهی وجود داشته باشد.

 چاره این بود که باید پول را قرض کندتا بتواند به استخدام جیم ران در بیاید.به سراغ تمام بانک ها رفت. یکی پس از دیگری.همه آنها دست رد به سینه اش زدند. اما او هیچگاه تسلیم نشد.او مصر بود که از جایی قرض کند زیرا این به آینده شغلی او بستگی داشت. در سومین مراجعه اش به یکی از بانکها ، یکی از کارمندان بانک به او گفت که اگر بانک با درخواست وام موافقت نکند ، خودش شخصا پول را به تونی قرض خواهد داد. و این را گفت زیرا تحت تاثیر تلاش و پشتکار تونی قرار گرفته بود. او به بانک فشار آورد تا با درخواست وام تونی موافقت کنند و آنها نیز قبول کردند. اکنون تونی پول لازم را داشت.

 او معتقد است :

" اگر پیگیر باشید ، همیشه راهی پیدا میشود. "

تونی در اولین ماه استخدامش نزد جیم،رکورد تمام فروش ها را شکست. یک پسر بچه ۱۷ ساله چگونه با وجود رقبای با تجربه توانسته بود رکورد همه فروشها را بشکند؟

تونی معتقد است که این به دلیل استثنایی بودن او نبود بلکه به این علت بود که به ارزش محصولات و کارهای جیم ران  عمیقا ایمان داشت.در حقیقت باور عمیق او به جیم ران بود که باعث میشد که محصولات او را به هر کسی که سر راهش قرار میگرفت بفروشد. کسی نبود که از کنار تونی رد شود و بلیط سمینار او در دستش نباشد. فروش تونی داشت سر به فلک میزد فقط به یک دلیل: " او دلش میخواست شاهد تغییر زندگی دیگران باشد. "

اگر کسی  به تونی میگفت به علت بی پولی قادر به خرید محصولات نیست، تونی به او اعتراض میکرد :"شما متوجه این فرصت نیستید. من توانستم ۱۲۰۰ دلار از بانک قرض بگیرم در حالیکه هنوز به سن قانونی نرسیده ام و حتی یک نشانی ثابت هم ندارم. پس شما هم میتوانید."

 تونی انقدر سماجت میکرد تا طرف تسلیم شود. برایش مهم نبود چند بار نه میشنود. حتی اگر مشتریش شش یا هفت بار نه میگفت باز هم به سراغش میرفت. او اعتقاد دارد :

   " اگر بتوانید پنج یا شش نه را تحمل کنید،آنوقت قادرید ثروتمند شوید و میتوانید زندگی دیگران را نیز تغییر دهید. ولی اغلب افراد نمیدانند چگونه حتی از پس سه جواب نه برآیند. "

تونی عقیده داشت  که نه همیشه به معنای نه نیست. نه فقط به این معناست که شخص هنوز  کاملا به ارزش فرصتی که به او پیشنهاد شده پی نبرده است. استراتژی او این بود که که آنقدر به توضیح ادامه دهد تا طرف متقاعد شود. او صادقانه ایمان داشت که افراد میتوانند بهره زیادی از این محصولات ببرند. او کشف کرد که در حقیقت آنچه باعث عدم پذیرش افراد میشود ترس است.

تونی این ترس از ناشناخته ها را به عنوان عاملی در جهت تخریب زندگی افراد تعبیر میکند. از این رو کار او این بود که به افراد کمک کند تا بر ترس شان غلبه کرده ، به او اعتماد کنند و پیشنهاد او را بپذیرند.

او هر روز افراد زیادی را ملاقات میکرد و اثرات مختلفی بر آنها میگذاشت و معتقد بود:

هنگامی که دو نفر با هم برخورد میکنند ،آنکه اطمینان بیشتری برخویش دارد بر دیگری اثر میگذارد.

او کاملا اعتماد به نفس داشت و قبل از هر دیداری برای معرفی بارها با خود تکرار میکرد:"امروز من وظیفه دارم در بهبود زندگی به این فرد کمک کنم. خدایا ب من قدرت ، حرکت ، ایمان ،روی خوش و شجاعت عطا کن تا کاری کنم که این شخص بتواند تمام آرزو هایش را تجربه کند و به آنچه استحقاقش را دارد برسد. برای این منظور هر کار که لازم باشد انجام خواهم داد و به او کمک خواهم کرد که همین الان تصمیم بگیرد. "

و به  این ترتیب تونی یک فروشنده استثنایی شد...

 اینها مجموعه ای از نگرش و عملکرد آنتونی رابینز ، مرد بزرگ بزرگترین موفقیت های دنیاست. او ایمان دارد که با الگو برداری از الگو های موفق میتوان به موفقیت های مشابه دست یافت. موفقیت بهایی دارد که باید پرداخت تا به دست آورد. آیا برای به دست آوردن موفقیت های بزرگ حاضرید مانند تونی عمل کنید؟؟؟!!!

  - آیا میتوانید آنقدر راسخ باشید تا نظرات منفی نزدیکان وافراد خانواده ( مانند مادر تونی) بر شما اثر نگذارد؟

  - آیا برای رسیدن به خواسته تان به اندازه کافی اصرار می ورزید؟

  - آیا حاضرید بهای موفقیت را بپردازید؟

  - آیا ایمان دارید که اگر پیگیر باشید راهی پیدا میشود؟

  - آیا به فرصتی که ارائه میکنید باور و ایمان دارید؟

  - آیا ایمان دارید که فردی را که مشاوره میکنید با این کار  میتواند به آرزوهایش برسد؟

  - آیا توانایی شنیدن پاسخ نه را دارید؟

  - آیا میتوانید " نه "  حاصل از ترس را  تشخیص دهید و باعث شوید افراد بر ترسشان غلبه کنند؟ 

   - آیا میتوانید افرادتان را دائم پیگیری کنید.

  - آیا ایمان دارید که کسی را که مشاوره میکنید حتما اینوست میکند؟

   -  آیا با یقین از موفقیت به مشاوره میروید یا با ایمان به اینکه پس زده میشوید؟

  - آیا از دست دادن این فرصت را به علت پول نداشتن افراد از آنها می پذیرید؟

 پاسخ هر کدام از  این سوالات میتواند گوشه ای از میزان رشد یا عدم رشد هر فرد را در فرصتی که هم اکنون در مقابل داریم مشخص کند.

نوشته شده توسط ARTIN | لينک ثابت | موضوع: آموزشی 
88/04/28 ساعت 21:57

«اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ»

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت      به غمزه مسئله‏آموز صد مدرّس شد

زمین در شبی دیجور از شبهای تاریخ غوطه ور است. سفیران صبح که هر یکی پیغامی دیگر از ملکوت برای اسیران ناسوت آورده بودند، روی در نقاب خاک کشیده اند و شب پرستان بر اریکه های خالی آنان تکیه زده اند.کعبه، اوّلین خانه خدا بر خاک، موزه نمایش بت های رنگارنگِ سنگ و چوبپرستان است و میراث ابراهیم را در صندوقْ خانه های نسیان، به دست غبار غفلت سپرده اند...

و محمّد صلی الله علیه و آله چهل ساله شده است.امشب در آن غار رازآلود چه خبر است؟خلوتهای محمّد در حرا به طول انجامیده است و قلب مهربان خدیجه را التهابی عجیب در خود فشرده است. محمّد صلی الله علیه و آله ، مُهر ختام طومار نبوّت و متمّم بیانیّه بلند رسالت است. از فردا محمّد (ص) آخرین سخنان خدا با آدمی را در گوش تاریخ فریاد خواهد کرد؛ آنچنان که پژواک جاودانه اش تا قیامت در رگ های هوا طنین بیندازد.

از فردا محمّد امین، رسول اللّه خواهد بود تا حقایق ازلی و ابدی را بار دیگر در راستای زمان منتشر کند.و اینک محمّد (ص) به شهر بازگشته است؛ با رعشه ای که از ملاقات با خدا در تار و پود روحش افتاده است . با چهره ای که از سرخی به شفق میماند و با کوله بار رسالتی که از هم اکنون بر پشتش سنگینی میکند . خدیجه! محمّد را با ردایی گرم فرو پوشان که از امشب، یتیم مکّه پدر تمام آدمیان گشته است.

مبعث حضرت رسول اكرم(ص) بر تمامی مسلمانان جهان و به ويژه وســت ويـژنــي هاي عزيز مبارک باد

نوشته شده توسط ARTIN | لينک ثابت | موضوع: مطالب VVROYAL 
88/04/27 ساعت 16:58

شهادت مظلومانه باب الحوائج موسی ابن جعفر علیه السلام را به آقا صاحب الزمان و ولی نعمتمون امام رضا علیه السلام و تمام شیعیان تسلیت عرض می کنم

سلام بر تو ای هفتمین فروغ امامت! سلام بر تو ای وارث شهادت! سلام بر تو ای قبله نیازمندان! سلام بر تو ای آزادترین اسیر و ای آزاده ترین زندانی! تو که زندان، گلستان عبادت و خلوت تو شده بود و زندانیان سنگ دل، اسیر کرامت و زرگواری ات. تو که زنجیرهای ستم و تازیانه های دشمنی و کینه، قبل از شکنجه و آزار تو به سجده افتادند و دل بی رحمشان در برابر خلق نیکوی تو به رحم آمد. سلام خدا بر تو ای امام هفتمین که تن رنجیده و روح بلندت، شاهد مظلومیت خاندان توست. سلام و درود بی پایان الهی بر تو و دودمان پاک تو باد

نوشته شده توسط ARTIN | لينک ثابت | موضوع: مطالب VVROYAL 
88/04/22 ساعت 19:39

ايمان واقعي

روزی بازرگان موفقی از مسافرت بازگشت و متوجه شد خانه و مغازه اش در غیاب او آتش گرفته و کالا های گرانبهایش همه سوخته و خاکستر شده اند و خسارت هنگفتی به او وارد امده است .

فکر می کنید آن مرد چه کرد؟!

خدا را مقصر شمرد و ملامت کرد؟ و یا اشک ریخت ؟ نه

او با لبخندی بر لبان و نوری بر دیدگان سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت : "خدایا ! می خواهی که اکنون چه کنم؟

مرد تاجر پس از نابودی کسب پر رونق خود ، تابلویی بر ویرانه های خانه و مغازه اش آویخت که روی آن نوشته بود :

مغازه ام سوخت ! اما ایمانم نسوخته است ! فردا شروع به کار خواهم کرد!

نوشته شده توسط ARTIN | لينک ثابت | موضوع: آموزشی 
88/04/16 ساعت 22:8


خبر آمد خبري در راه است...!!!


نوشته شده توسط ARTIN | لينک ثابت | موضوع: اخبار شرکت وست ویژن